از دی ٩١ تا شهريور ٩٢ سری 1
سلام مي دونم خيلي ديره براي اپديت كردن وبلاگت كه ٥٠ درصد به عهده منه بقيه تقصير توئه . تا حالا بيش از ٤-٥ بار مطالب رو كامل نوشتم و تو نت گوشي ذخيره كردم و از شانس بد من از ٣٠٥ نت گوشي تو دقيقا مي ري و همون يكي رو پاك مي كني. حالا تصميم گرفتم عكسهاتو با يه توضيح كوچولو بزارم . عيد مامان و بابا و امير مهدي همه با هم رفتيم خوزستان از اونجا هم به سمت شيراز و ياسوج دسته جمعي با خانواده مامان و خاله هاي من و پسرهاشون و عروس خانوما رفتيم مسافرت كه خيلي بهمون خوش گذشت و تو هم كلا تو صندلي ماشين بودي من خيلي مي ترسيدم مرتب بخواي بياي بغلم و ني ني ناز تو دل مامان اذيت شه كه خدا رو شكر خيلي همراهي كردي . زيارت شاه چراغ عالی بود همین طور ابشار یاسوج. ...
نویسنده :
romina
13:40







