امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

عشق مامان بابا

از دی ٩١ تا شهريور ٩٢ سری 1

سلام مي دونم خيلي ديره براي اپديت كردن وبلاگت كه ٥٠ درصد به عهده منه بقيه تقصير توئه . تا حالا بيش از ٤-٥ بار مطالب رو كامل نوشتم و تو نت گوشي ذخيره كردم و از شانس بد من از ٣٠٥ نت گوشي تو دقيقا مي ري و همون يكي رو پاك مي كني. حالا تصميم گرفتم عكسهاتو با يه توضيح كوچولو بزارم . عيد مامان و بابا و امير مهدي همه با هم رفتيم خوزستان از اونجا هم به سمت شيراز و ياسوج دسته جمعي با خانواده مامان و خاله هاي من و پسرهاشون و عروس خانوما رفتيم مسافرت كه خيلي بهمون خوش گذشت و تو هم كلا تو صندلي ماشين بودي من خيلي مي ترسيدم مرتب بخواي بياي بغلم و ني ني ناز تو دل مامان اذيت شه كه خدا رو شكر خيلي همراهي كردي . زيارت شاه چراغ عالی بود همین طور ابشار یاسوج. ...
14 شهريور 1392

ني ني جديد

سلام امروز ١٣ اسفند ١٣٩١ هست همينطور كه سال داره تموم ميشه پسر دست گلم بزرگ و بزرگتر ميشه روزاي يكشنبه و سه شنبه همراه مامان كارگاه مادرو كودك ارديبهشت مي ره و حالا ترم دوم هستش و كلي كاراي جديد ياد گرفته شعرهايي كه خيلي پسرم دوست داره: الكمو دولكم، چرخو فلكم، دست دست دست ،پا پا پا ،پنجه پاشنه كدو كدو اينور كدو اونور كدو بالاي كدو پايين كدو پشت كدو دور كدو و شعرهاي خانم هنگامه ياشار خصوصا يه روز يه اقا خرگوشه خلاصه بگم اين شعرهارو همراه پانتوميمي كه الميرا جون ( مربي ) ياد داده ياد گرفتي و تو خونه همشو كامل انجام مي دي اخرش براي خودت دست مي زني و هورااااا مي كشي.( عاشقتم) كلي كاردستي درست كردي جوجه كلاه سرخ پوستي و جغجغه نقاشي كشيدن ياد گ...
14 اسفند 1391

1سال و اندی

٢٩ اذر 91 ساعت 3:13 شب می دونم خیلی وقته خاطراتتو ننوشتم و حالا من موندمو کلی خاطره نوشتن خوشترين خاطرات زندگي يكي از لذت بخشترين لحظات زندگي هر شخصيه و چه خاطره اي خوش تر از يك ساله شدن پسرم كه با قدم گذاشتن به زندگيمان نور اميد و شادي رو به خونمون اورد . باورم نميشه چه زود يك سال از اولين لحظه اي كه چشماي ناز و صورت ماهتو ديدم گذشت .وقتي انقدر زيبا تو چشماي من نگاه مي كردي لحظه اي كه بابا عاشقانه نگات مي كرد اينها بهترين لحظات زندگي منه. يك سال گذشت و پسر من كه غريبانه به اين دنيا نگاه مي كرد حالا واسه خودش مردي شده و اين خلاصه اي از خاطرات ما: امير مهدي عزيزم در ٣٠ مهر١٣٩٠ ساعت ٨:٣٠ صبح متولد شد . به خاطر تولد زود هنگامش نگران بودم ...
29 آذر 1391

هشت ماه و نيم

بعد از يه مدت طولاني بلاخره يه فرصت كوتاه پيدا كردم كه وبلاگتو اپديت كنم تو اين مدت اتفاقات گوناگون افتاد ٢٢ ارديبهشت دا (مادربزرگم ) به همراه خاله سارا پارسا جون و رويا اومدن تهران خونمون و تو كه با سختي با ديگران كنار ميومدي خيلي زود دوست شدي و كلي با پارسا پارك رفتي با اينكه مدتها بود كه بابا و ماما مي گفتي ولي حالا خيلي دقيق تلفظ كردي . بعد از رفتن مهمونامون من و بابا با همديگه دستتو سوزونديم با اتو الهي بميرم 😭😱 اوايل خرداد پدر جون مادر جون و دايي محمد مصطفي اوم ن يه سر تهران كه حسابي سوپرايز شدم چون من فكر مي كردم تو راه اصفهان هستن 😍😃 چند روز بعد هم رفتن اصفهان ١٢خرداد من و بابايي به همراه پسر گلم براي عقد عمه فريبا رفتيم اليگودرز كه ...
6 مرداد 1391

امیر مهدی و کافی شاپ

٣شنبه ١٢ اردیبهشت بابا جون زودتر از همیشه اومد خونه تا با هم بریم بیرون. رفتیم مجتمع نگین رضا نزدیک صادقیه . خرید کردیم و بعدش منو بابایی به یاد خاطرات قدیم با هم رفتیم یه کافی شاپ دنج. همه اروم نشسته بودن و یه موزیک قشنگ هم گذاشته بودن که پسر من اونجا چنان صداهای ذوقی از خودش در می اورد که جو رو کلا عوض کرد و من و بابایی فقط می خندیدیم از هر چیزی هم که ما سفارش می دادیم می خواستی بخوری . قهوه منم محکم چسبیده بودی یه لیوان اب برات اوردن و ماشالله از روی ذوق تا ته اب رو خوردی و کلی خوش گذشت. از احوالات این روزهای ما اینکه از اونجایی که خواب شبت باز به حالت قبل برگشته و هر ١٠دقیقه یکبار جیغ می کشی و بیدار می شی من شبا این مدلیم===> ...
14 ارديبهشت 1391

امیر مهدی 8 اردیبهشت

از اونجایی که دیدو بازدید عید تو خانواده بابایی هنوز ادامه داره پری روز دایی حسن و احمد بابایی و عموهات خونه ما بودن و ما دیشب خونه دایی حسین بابایی بودیم . هر کس تو رو می بینه می گه امیر مهدی کپی داییاشه تازگیا شیرین کاری می کنی و من می خوام قورتت بدم . الکی سرفه می کنی با کمک می شینی و من عاشق قهقه هات هستم . امروز رفتیم پارک شاهد و خاطرات شیرین بارداری برام تداعی شد اون روزها چقد دوست داشتم بغلت کنم و همراه بابایی بریم پارک و امروز دوست دارم سریعتر بزرگ شی و دستای نازتو من و بابایی بگیریم و بخوای تموم وسایل بازی رو سوار شی این چند تا عکس از چند روز اخیر بوستان کنار ستاری     ...
8 ارديبهشت 1391